همیشه توی رویاهای دخترونم دلم میخواست با یک پسری که دکترای معماری میخونه اشنا بشم
باهاش برم آبجو بخورم
برم برقصم
ولی حالا که با یک پسری که دکترای معماری میخونه اشنا شدم که من رو آبجو دعوت کرد و از من خواست که باهاش برم برقصم
تعطیلات باهاش برم مسافرت
و
اینکه از من خوشش میاد
پشیمونم، چون خصوصیاتی که من از پسری که معماری میخونه برا خودم ساخته بودم رو آون نداره،
من دوست دارم برم کنسرت کلاسیک و پیانو گوش بگیرم ولی آن دوست داره
باهاش برم قدم بزنم
ما حتا موسیقی مشترک برا رقصیدن هم نداریم
حالا فهمیدم که رویای من یک عیب بزرگ داشته
و اونم اینه که دکترای معماری خواندن رابطه زیادی به شخصیت و فرهنگ یک شخص نداره
برچسب:
نویسنده: آروین رستمیان